|
تنی خسته دلی شکسته بال هایی به زنجیر بسته روزگاری که به نظاره نشسته تو، بهاری که به گل نشسته من ، خزون سر شکسته گل های رز زرد دسته دسته قلمی که تو دستم شکسته کاغذی که از سفیدی شده خسته بازی با این دل خسته دیگه بسه چشمای من هنوز به نظاره نشسته تو باغچه دلم عشق تو مثل یه هسته منتظره قطره اشکای من نشسته اگه با اشکای من سر از خاک در میاری تو زندگی من یه صفت پاک میاری برات اشک میریزم قد یه دریا تا تو قد بکشی بری تا ثریا وقتی سر در آوردی از زیر خاک خواستی بری تا بالاتر از افلاک یادت نره یکی اینجا میمیره برات صد سال تنهایی شو میریزه به پات
من و دل و تنهایی درد عشقی کهنه که کشیده ام بسته هایی زیاد سیگار که کشیده ام نشسته ام رو به روی تنهایی اتاق نشیمن پر شده از بیکاری هوس کشیدن سیگاری گم شدن میان حلقه های زیبایی صدایی نخراشیده صورتی نتراشیده کشیده ام بدن را تا بدین جا خواهم روم بسوی نا کجا آبادی کنم یاد روزهای جوانی پرسم از خودم هی تو از کی اینجایی؟؟
وقت پرواز تو اون بالا من نگاه میکنم از رو زمین پر میکشی که دیگه پایین نیای من همش تو فکرم که کی میای میگی رفتن من بر گشت نداره نگاه کردن تو از این پایین که فایده نداره مثل خورشید که روز هست شب نیست اونم یک هفته هست و یک ماه نیست مثل اون که یه روز اومدو یه روز رفت عشق هم یه روز اومدو یه روز رفت بعد ۶ سال
و ۶ماه و ۶ روز هنوز دوسش دارم مثل روز اول هنوز مثل شعر های خودم هزار باره قلبم تو سینه شده پاره پاره این روزا هر کس پی کاریه اما تو نگاه من حسرت بیکاریه یه آهه سرد که به جایی نرسید یه مرغ عشق که تنهایی از قفس پرید پشت میله های این قفس میزنم خسته نفس نفس کی راحت میشم از شر این قفس اینم از تجربه زندگیه بی هم نفس!
اخلاقیات امروز برای چندمین دفعه فیلم دختر همسایه رو دیدم.شاید اینم یه فیلم دبیرستانی دیگه محسوب بشه.اما برای من نه!از چند سال پیش تا امروزهمیشه به خودم میگم این دختر همسایه کی وارد زندگی من میشه؟تو این روزگار که زندگی من تو نیکوتین و کافئین خلاصه شده حالا دیگه اونی که به مذهبی بودنش ایمان داشتم هم میگه جای نیکوتین توی تستسترون سرمایه گذاری کنم؟ میگه صداقتت رو واسه خودت نگه دار!مثل بقیه باش.میگن روزعشاق نزدیکه امروز فکر میکردم اصلا عشق کیلو چنده؟اونی که تو بقلم میگفت دوستم داره یک ساعت بعد رو چت با یکی دیگه قرار داره!یک ماهه تو نشستم نه جایی میرم نه خیلی میل دارم کسی رو ببینم.فقط فکر میکنم. ب آدمای اطرافم.چی شده؟چه اتفاقی واسه اخلاقیات داره میفته؟اصلا این اخلاقیات وجوده خارجی داره؟فقط یه چیز رو خوب فهمیدم اونم اینکه جامعه غرب که به بی اخلاقی معروف شده از جامعه ما بیشتر به اخلاقیات اهمیت داده.اگر نگاه کنیم می شه دید زیاد لازم نیست دقت کنیم.
مطلبی که خواهید خواند
متن باز نویسی شده من از مقاله ای هست که به قلم برادرم فرزان فرامرزی نوشته شده بود.دلیل باز نویسی این بود که باید این متن را برای خواندن در جمعی آماده میکردم که انصافا آمادگی شنیدن متن اصلی را نداشت.با تشکر از برادرم به خاطر دادن اجازه اصلاح چیزی که نیازی به اصلاح نداشت!!!!!!!!!
هرزه اخلاقي يا اخلاق هرزگی، مسئله اين است
عاشق شدن بسه دیگه آدما شدن خسته دیگه افسانه مجنون و بی خیال لیلی رفته دنبال آرزوهای محال بخت من خیلی وقته تو خوابه ذهن خستم فقط دنبال یه جوابه جواب من که تو شعر نو نبود سوال من که اون قدرها سخت نبود بی جواب من و گذاشت و رفت توی پیچ عاشقی پا گذاشت رفت من موندم با یه کوله باره خاطره زندگی با یه خاطره که نداره فایده مثل یه عروسک تو دستای تو شدم بازیچه حرف های تو می خوام که این بازی تمام شه خیاله باطله که دلم رها شه من میرم یه جای دور یه کنجه سوت و کور تنهایی رو دوست ندارم اما دوستیه تنهایی رو طاقت ندارم طاقت من که طاق شد این شعر نوی منم خراب شد
/*
/*]]-->*/
توی یه شهر نزدیک تو یه روزگار مثل همین روزگار یه آدم معمولی مثل من
و شما داشت زندگی میکرد.خیلی خوشبخت نبود اما آرام بود.اون همه شهرها
رو دنبال یه جای آرام واسه زندگی گشته بود.تا اینکه یک روز یه دختر وارد
این شهر آرام شد.اون دو نفر خیلی زود با هم آشنا شدند.اما یک حقیقت تلخ روح
شخصیت اصلی داستان ما رو می آزرد.دخترک دنبال بهترین کس برای خودش
می گشت.حالا دو راه بیشتر وجود نداشت.یا باید از دخترک می گذشت و به
شهر آرام دیگری میرفت یا اینکه با او میماند تا دخترک بهترین خودش را
انتخاب کند.انتخاب سختی بود.هر دو راه با درد همراه بود.هر روز بیشتر
فکر میکرد اما کمتر نتیجه میگرفت.این داستان نا تمام می ماند.پایانی ندارد.
این داستان ها هیچگاه پایانی ندارند.چرا؟این ها چرا هم ندارند.فقط قدرت تخیل
تو را می خواهند تا تما مشان کنی
وقتی فالت در نمیاد
دلتنگ ایرانشهر پر از گرما پر از خون دلتنگ شیرازم خاطرات تو نرود از یادم دلتنگ کلاردشت تو یه روز میشد یه دنیا رو گشت دلتنگ گچساران بچگی زیر باران دلتنگ برازجان شهر پدری هنوز هست جوان دلتنگ ساری خاطراتت هست چون باری دلتنگ دوستانم از دست رفت دل و ایمانم دلتنگ یک عشق دنیای درونم شده بسیار زشت دلتنگ رنگ سیاهی چشمانی منتظر تا که بیایی دلتنگ رنگ آبی هنوز منتظرم تا که بیایی دلتنگ صدای دل ربایی ۱۰۰ سال تنهایی بس وقتست که بیایی دلتنگ یک نگاه آشنا آنگاه حرف آخر عشق سالهای وبا
|